-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 13:26
همیشه وقتی به خودم نگاه میکنم میفهمم خودمم برای خودم یه موقعهایی اونی که باید نبودم چه برسه به بقیه. بدتر اینکه وقتی یه نفر هرروز تو ذهنت کوچیکتر و کوچیکتر و کوچیکتر میشه دیگه واقعا دلیلی نمیمونه برای اینکه بخوای احیاش کنی... این آدم واقعا مریضه :) دیگه دارم مطمئن میشم... چرا من باید عمرم رو پای همچ...
کاست صد و چهارده
-
تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 16:27
A: همچنان دارم به سیامک عباسی گوش میکنم و جالبه خسته هم نمیشم :) اما عمیقا دلم میخواد ده بار دیگه فیلمهای After رو ببینم.B: امیدوارم فردا با کلی عشق و حس خوب از خواب بیدار بشم و بتونم برم دنبال زندگیم =) با کلی برنامه و بدو بدو... Adblock test (Why?)
کاست صد و پانزده
-
تاریخ: 1401/4/20 ساعت: 16:27
A: آهنگ گلوله خوردن از روزبه بمانی داره تو گوشم پلی میشه و کل امروز داشتم به این فکر میکردم من چرا اینجا به دنیا اومدم؟ خستهام از اینجا... از اینجا... از این مردم مسموم... حالم از این مردم مسموم به هم میخوره... دلم میخواد برم... دلم میخواد از این دنیا برم... احساس میکنم هیچ خدایی وجود نداره وگرنه چر...
اینجارو هم..
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 21:07
و اینجا رو هم میذارم برای بعد ها.. خیلی بعد.. خیلی خیلی خیلی بعد =)
کاست صد و یازدهم
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 2:17
A: من به اندازه ی کافی وقت تلف کردم. نمیدونم این از روی صداقتمه یا همون صداقتمه! من به نهایت کشمکش، تضاد، بدبختی درونی، بدبختی بیرونی، رسیدم. عین یه نمک پاش نم گرفته بی مصرف. به نظرم دیگه بسه! یه ورق جدید باید باز کنم. برای خودم برای آیندم.. B: چند وقت بود نبودم. شماها بودین؟ حالتون چطوره؟ راستی... ...
کاست صد و دوازدهم
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 2:17
A: چقدر شبیه من بود.. چقدر فکرش، حرف زدنش، دغدغه هاش.. شبیه من بود :) بیرون میرفت و میدید کسی نمی خنده و این اذیتش میکرد.. چقدر خوب از خودشناسی ُ زندگی حرف میزد. دلم نمیخواست تموم بشه و همینطور ببینمش.. انسان عجیبی بود.. دوست داشتنی.. مهربون.. دوسش دارم.B: فردا تکرار دورهمی با بهرام افشاری رو ببینید...
کاست صد و سیزده
-
تاریخ: 1399/1/27 ساعت: 2:17
A: ساعت چهار صبحه. به نیمباز فکر میکنم. به صحبت هامون.. عجیبه که اون دوران چجوری تموم شد. وقتی برات مینویسم میدونم نمیخونی.. اصلا کجا هستی که بخونی! نوروز هم اومد.. بارون میباره.. هوا سرد شده. یادمه تو همچین روزایی تموم شد همه چیز.. امیدوارم.. بهم فکر کنی :) و بتم بفهمونی که به فکرمی :)B: حالم از یه...
کاست صد و هشتم
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 17:32
A : عحیبه. اون روز یه نفر داشت تو دانشگاه خودشو از گریه و زجه می کشت. باهاش یکم حرف زدیم که آروم بشه. گفتم بیخیال بابا استادا همشون همینجورین.. یکم اذیت میکنن(درحالیکه واقعا استادای ما عشقن! :) ) گفت
نبودم..
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 17:32
و هیچکس نپرسید چرا؟مثل هزاربار دیگه.. که هیچکس نپرسید چرا؟.. ماها نسبت به هم بدهکارای طلبکاریم.. یا طلبکارای بدهکار.. آره دومی بهتره.. من اول از تو طلبکارم که چرا از من نپرسیدی چراو بعد بهت بدهکار میش
کاست صد و نهم
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 17:32
A: پیراهن بلند ُ سبز کله غازیمو برمیدارم.. یکم پارچه ی مخملیشو به بینیم میکشم و میخندم. چشمامو میبندم ُ چهرتو وقتی قراره اونو تو تنم ببینی تصور میکنم. اینکه قراره چجوری بپرم تو بغلت؟ کجا و با چه ژستی
کاست صد و دهم
-
تاریخ: 1398/12/14 ساعت: 17:32
A: هزاری کاست قبل از این برات خوندم ُ نوشتم.. وقتایی که سحری میخوردم و گریه میکردم ُ فکر میکردم چه بخت بدی دارم که دل به تو دادم.. " از بخت خوشم دل به تو دادم.." .. آخ زندگی بی تو جریان داشت ُ داره. م
کاست صد و ششم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:16
A: صدایی از پشت این موج های بیگانه و تاریک.. " من ُ میشنوی؟ " دستامو جمع میکنم تو خودم و به بشقاب سرد و سفید ُ بی روحم خیره میشم.. اشک می ریزم.. پاستا میخورم.. و تنهایی رو با شوری ِ بی حد می بلعم. تنه
کاست صد و هفتم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:16
A: دستامو دراز میکنم تا بگیرمت و بعد میبنم جز یکم دود و سایه هیچ چیز دیگه ای نمونده از لبخندت.. تنت.. موهات.. دوباره چشمامو میبندم و خیلی واضح دارم رو به روم میبینمت.. دوباره و دوباره و دوباره.. تو قس
کاستصد و هشتم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 9:16
A : عحیبه. اون روز یه نفر داشت تو دانشگاه خودشو از گریه و زجه می کشت. باهاش یکم حرف زدیم که آروم بشه. گفتم بیخیال بابا استادا همشون همینجورین.. یکم اذیت میکنن(درحالیکه واقعا استادای ما عشقن! :) ) گفت
کاست صد و یکم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:47
A : اینقدررر سوالای چرت و پرت و حرفای چرت و پرت زدکه مجبور شدم یه چیزایی رو بهش بگم که دوست نداشتم بدونه.. اصلا خودمم ناراحت شدم چرا گفتم؟ چرااا؟؟؟ اینقدر احمق دورم ریخته :))) اینقدررر که خودمم دست به
کاست صد و دوم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:47
A : پس اونقدرها که میگفتن زندگی نیاز به آماده سازی های پیش فرض طور نداشت. به شدددت درگیر باید ها و نباید های پیش و پس و حین ازدواجیم دوستان! به دنیایی که ما توش هستیم، نگاه کنید؟ خب؟ چقدررر ساده تر از
کاست صد و چهارم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:47
A : هرجایی بری باز تنهایی.. آخه خنده های تو برای من بود :) لعنتی.. دلم واقعا برات تنگ میشه. دلم برای نگاهت تنگ میشه. خنده ت.. میاد اون روزی که عکست از تو چشام میریزه.. هاه.. میاد اون روزی که همو چندساله ندیدیم.. نمیدونم.. ببینمت چی میگم.. اصلا تو چیزی میگی؟ خانومی..خانومی..خانومی..خانومی.. :)B : قرب...
دور از کاست ها..
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:47
سلام. هیچ وقت منو نمیشناسی. منم تورو :) دنیا جای قشنگی نیست. من قشنگ نیستم.. و توهم.. اگه ماها میتونستیم درون همو ببینیم، هیچکدوم سرمون رو از زمین بلند نمیکردیم تا بتونیم به هم سلام کنیم.. هیچکس اون ی
شنیدار؛ موقت
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:47
رویای شیرین؛ کوروش توحدی :)
کاست صد و پنجم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:47
نه دنبال توام نه هیچکس دیگه ای.. نه حتی خودم.. نه خودم.. :(